بیت رهبری قفسه سینه پابرهنه هاست…

آتش بگیر ای قلم .. بسوز ای جوهر .. خجالت نمی کشی ای قلم از این همه لنگ لنگ زدنت.. مگر نشنیده ای ابر مردی در جبهه دو روز بود دستش قطع شده بود … هنوز بوی بتادین و نمی باند دستش احساس می شد… هنوز مزه قطع دست به کامش ننشسته بود … که سر را هم در خط مقدم فدای مهدی فاطمه کرد… از روی مادران شهدا خجالت بکش ای قلم… ای قلم داغ پسر نچشیده ای که اسم مادر شهدا را که می آورم گریه نمی کنی… حکایت لیلا و علی اکبر خواندنش هم درد آور است… واویلا که در پهنه حقیقت… تکه های علی اکبرت را برایت سوغات بیاورند… ای قلم… بنویس خون… بنویس از خون دل ام الشهدا… بنویس از جگر پاره پاره ۳۰۰ هزار لیلای خون جگر…

سخنی با آسید مرتضی: سید… تو را به مادر چادر خاکی کوچه بنی هاشم برخیز… تو را به اشک علی هنگام وداع با فاطمه رجعت کن… تو را به نفسهای خونین رگهای بریده حسین سوگند… بلند شو از میان خاک… برخیز سید که قلم ها رفته اند به سمت نا کجا آباد… و ما هم برده اند به سنگستان ظلمت… برخیز آوینی… برخیز که مرده است قلم دفاع مقدس… برخیز که نیست غیرتی در وجود قلمهای ما که شبهای دو کوهه را تصویر کند… برخیز آوینی … دل را پاره پاره کن با صدای لطیفت… سید جان… تو از آن آدمهایی که سر دل آدم را با پنبه سخن می بری… بیا این دل قربانی وجود تو… فقط پاشو… فقط پاشو آ سید مرتضی… خون ما بی عشق تو می میرد…(تقدیم به عزیزی که ارادتمند آوینی بود و سیر دل اشک آوینی می ریزد…)

ادامه خاکستر نوشت: بپاخیزید ای شهدا… بوی کوفه می آید… اینها برق آینه نیست… نه شهدا… اینها برق شمشیر ابن ملجم هاست… شما را به جان حضرت زهرا قسم… دور محراب “آقا” حلقه بزنید… عبدالله ها دست های سپر کرده تان را بیاورید… والله ما طاقت دیدن فرق شکافته نداریم… عباس های تکه تکه شده… رجعت کنید… شما را به جان ام البنین قسم… بیایید که زهر آب داده اند شمشیر ها را… ما طاقت دیدن روی زرد خامنه ای را نداریم… رقیه های خرمشهر… شما را به جان برادر کوچکتان علی اصغر قسم… بیایید  و با دستهای کوچکتان لا اقل شما ضرب شمشیر را بگیرید… شهدا … شما را به مهدی فاطمه … مگذارید باز ما یتیم ها دست به کاسه شیر… درب خانه آقا برویم…  بابای ما را شما حفظ کنید…

شهدا …. بعد شما پروژه کوفه سازی شروع شد… مهندسین اشراف ساختند برجهای کوفه را… در میان هروله ما اهل کوفه نیستیم… وقت جوش آمدن غیرت نیست… اینجا غیرت ها مسخ مقام اند و جاه… چند تکه غیرتی هم که مانده است… درمانده اند در هزینه های زنده ماندن…بعد شما ای شهدا کلنگ مسجد کوفه زده شد… فراخوان استخدام ابن ملجم ها شهر را پر کرد… نیک بنگرید شهدا… ما در تلاشیم صف اول نماز را باز پس بگیریم… انقلاب جای تیغ در نیام داشتن نیست… انقلاب جان برافراشته می خواهد … شهدا بعد شما جانها در گاو صندوق دنیا قفل شده اند…

برخی گلادیاتور ها… طاقت حماسه عرفان شما را نداشتند… آن همه عظمت شب های فکه … آن همه درد دلها با مادر شب های جبهه ها… همه را جو گرفتگی معنا کردند… و از آن همه حال خوش مانده است یک هیئت رزمندگان… باورتان نمی شود پسران روح الله… برخی کمر بسته اند به نابودی همین یادگاری… بعد از شما به زور به ما خوراندند  هر چه بوی یاد  شما را بدهد… بد بوست… هر که رنگ سرخ شوق پرواز شما را بگیرد… زشت است و متحجر… و هر که طعم شهادت را طلب کند … تلخ مزاج است و خشونت طلب… نه شهدا… اینها ثمره خون شما نیست… اینها نتیجه خیانت به خون شماست… این همه معضلات فرهنگی.. این همه برهنگی های خیابانی… همه نتیجه پایمال کردن خونتان و پایکوبی بر بستر خون شماست… ضجه فقرا، اشک یتیم ها ، خود فروشی آدم ها، پرواز اشراف و زنده به گور شدن پابرهنه ها ثمره خون شما نیست… ماحصل خیانت به خون شماست…

کجایید پسران روح  الله… خمینی بی تاب سخن گفتن با شماست… لحظه های جماران یادش بخیر… یادتان هست آن خشوع امام در مقابل رزمندگان را… آن همه اشک امام همراه خانواده شهدا را… آن همه نشانی را… شما پناهگاه  میراث داران انقلاب بودید شهدا… شهدا شما حافظ پابرهنگان بودید… پدر پیرتان میراث انقلاب را سپرد به پابرهنگان… وارثین انقلاب را مشخص کرد… ای شهدا نمی خواهم خون به دلتان کنم اما… این روزها مارکسیست ها هم به سهم خواهی از انقلاب آمده اند… منافقین هم دندان تیز کرده اند… مانده است اوباما هم برای ما شاخ شود… نمی گویم عثمان داریم در انقلاب… نه… حاشا به غیرت عثمان که اینطور سهم خواهی نکرد… ما غصه مان از پیراهن است… وگر نه تکلیف بر ما فرض است…شما که آگاهترید از ما ای شهدا… سند اصلی این انقلاب دست پابرهنه هاست… اشراف نشسته اند به بازی قمار روی سند جعلی… سند انقلاب خامنه ای است که در سینه پابرهنه هاست… تنها نبض حیات پابرهنه ها… امیدشان به آقاست…فاش می گویم ستاره ها… والله بیت رهبری قفسه سینه پابرهنه هاست…

بعد شما ای  شهدا… امام شد مقام رهبری… تا آنها که دنبال مقام اند شمشیرهاشان را در نیام زهر آب داده داشته باشند… امت و ملت شد جامعه… تا هر کس و ناکسی که قانون جنگل نویس مشغول تدوین نقشه جامعه مدنی شود… پابرهنه ها و مستضعفین شدند اقشار آسیب پذیر … تا هر چه آسیب است متوجه پابرهنه ها باشد… نه شهدا… عصر ما با شما خیلی فرق می کند… ملاک ارزش آدمها را تغییر دادند… دیگر شجاعت و غیرت و صداقت چه ارزشی دارد… وقتی پول و تجدد و دروغ را ارزش کرده اند… این شد که شهادت و حجاب و فرهنگ اسلام بی ارزش شدند و معیار بندگی شد کفشهای قرمز دختر فلانی… شاخص الندگو های خانم رزمی کار است… پس بعید نبود که میزان رای ملت است… میزان رای شمیران تهران است بشود… باقی ملت بروند بمیرند که شمیرانی نیستند … حرف ۷۰ میلیون آدم شنیدنی نیست و حرف عده ای در شمال تهران یکسسال است تیتر اول اخبارهاست… بپاخیزید ای شهدا… این روزها مادر شبهای جبهه ها غصه دار خامنه ای است… والله خامنه ای سال ۸۹ یکسال مظلوم تر از خامنه ای سال ۸۸ است…ما ندیدیم که امام گلوی خامنه ای را ببوسد … اما می بینیم تیرهای در چله کمان هرمله را… برخیزید ای شهدا… ما باکی از تکرار عاشورا نداریم… برخیزید که رهبر ما را  فقط ۷۲ تن یار خوش غیرت بس است… ما باید بمیریم از ننگ برای این غربت… شما بپاخیزید ای شهدا…

 

 

 

 

منبع : bayanche.ir

/ 1 نظر / 4 بازدید