شهدا امامزادگان عشقند و مزار آنها زیارتگاه اهل یقین است .

فکرم مشغول ایستگاه صلواتی بود که یه موقع چیزی کم و کسر نیاد تا شرمنده زائرای شهدا نشیم که بچه ها خبر دادن یه عده خارجی که  تازه مسلمون شدند ، اونم از نوع شیعه دوازده امامی ، افکارمو  ریخت به هم ، تمام مناسبات سیاسی ، جغرافیای و اتفاقات روزو گذاشتم کنارو با شهدا عهد کردم که این مدت زمانی رو که با این تازه شیعه ها هستم طوری حق مطلبو ادا کنم تا شرمنده شهدا نشم وقتی بواسطه مترجم شروع به گپ و گفت شدیم دیدم که درسته زبونمون یکی نیست ولی دلامون خیلی به هم نزدیکه.

خیلی برام سخت بود که این همه اتفاقات بزرگ و بزرگمردای انقلاب و دفاع مقدس رو تو این مدت کوتاه بهشون نشون بدم ،دیدم بهتر اینه از خود موزه شروع کنیم ، آثار شهدا و بار معنوی موزه برای شروع خیلی خوب بود ، وقتی قدم زنان براشون توضیح میدادم ، رسیدیم به غرفه حاج احمد متوسلیان که ناخود آگاه قفل کردند و انگار یه نیروی اونارو تو جای خودشون میخ کوب کرده بود ، انگار که اونا هم مثل ما چندین ساله که اسیر حاج احمد متوسلیان بودند.

جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان

تازه اینجا بود که فهمیدم ما چه گنجینه هایی داریم و هر روز تو خیابونها و اتوبانها و یا یه مستند به سادگی از کنارشون سرسری رد میشیم ...

خلاصه ، اومدیم برای نمایش فیلم ، از قیافه هاشون معلوم بود زیاد دنبال فیلم دیدن نیستن ، ولی با نمایش فیلم شهید صبوری که مادرش ۲۸ ساله دنبال بچه ش تو این کاروان شهدا و تو اون منطقه عملیاتی میگرده و با عشق به امام و آقا ذره ای دچار روزمره گی نشده ، توجه شون به فیلم بالا رفت و بعد از دقایقی بغض شون ترکید و شروع به گریه کردند.

بعد از نمایش فیلم اومدیم تو گلزار شهدا ، سعی ام بر این بود که تو گلزار دچار حاشیه های خاص بهشت زهرا (سلام ا...) نشیم ، خاص خدا و شهدا بود که یه دفعه به ذهنم خطور کرد بهترین کار اینه که این شیعه های اروپا نشین رو ببرم پیش پدر و مادر شهدا ، اولین جای ام که رفتیم قطعه ۲۷ سر مزار شهید علیرضا شهبازی بود که مادرش از صبح اومده بود سر مزار پسرش که تقریبا هر پنجشنبه کارش همینه ، مادر شهید شهبازی مثل خودم حل شده بود ، یه خورده هم دستپاچه بود که چه جوری از این زائرای پسرش پذیرایی کنه ، خلاصه یه سجاده که سوقات کربلا بود و خیلی هم براش عزیز بود هدیه کرد به یکی از خانومهایی که تو این گروه بودند .

 مادر شهید شهبازی

در آخر هم رفتیم قطعه ۲۶ سر مزار شهید مسلم فراهانی که با استقبال گرم و دوست داشتنی پدر و مادر شهید فراهانی روبرو شدیم ، مادر شهید که خودش در مسلمان کردن چندین نفر نقش اصلی رو داشته ، شروع به پذیرایی و خوش و بش کرد ، تو گیر و دار پذیرایی با خاکشیر و میوه بودیم که یکی از دوستان اهل انگلیس با لهجه با مزه خودش گفت: مسلم سفیر حسین (علیه السلام) و ... ، حقیقتش جا خوردم ، انگلیس کجا ، کوفه کجا ، شهدای جنگ ایران کجا ، بلافاصله یاد حدیث ... کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا....   افتادم و تازه معنی صدور انقلاب به تمام جهان را فهمیدم!

مادر شهید فراهانی 

وقتی مترجم گفته های یکی دیگه از اونارو ترجمه کرد و دیدم نظرش در مورد قطعات شهدا اینه که اینجا مثل امامزاده است ، یک دفعه یاد فرمایش مقام معظم رهبری افتادم که ایشان فرمودند:

شهدا امامزادگان عشقند و مزار انها زیارتگاه اهل یقین است .    

 

بازدیدجمعی از شیعه های انگلستان ازموزه آثار شهدای بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازدیدجمعی از شیعه های انگلستان ازموزه آثار شهدای بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازدیدجمعی از شیعه های انگلستان ازموزه آثار شهدای بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازدیدجمعی از شیعه های انگلستان ازموزه آثار شهدای بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : www.yashahid.blogfa.com

/ 0 نظر / 17 بازدید