آفتابه یک قهرمان نیست!

مصدق وطن پرست نیست!


در جریان تغییر و تحول آن زمان و در اعتراض به نفوذ آشکار انگلیس در بازار نفت ایران و قرارداد گس-گلشاییان و نیز عکس العمل در برابر بازداشت ها، تبعید آیت الله کاشانی و شهادت افرادی چون بهرام خاقانی و سید حسین امامی نهضت مردمی و انقلابی ای شکل گرفته بود که دیگر استراتژی انگلیس در ایران نمی توانست به صورت قبلی باقی بماند و ناگریز شد در مقابل امریکا تا حدودی عقب نشینی کند و برای شکست نهضت به همکاری با آمریکا روی آورد. این همکاری چندان هم دور از ذهن نبود چرا که دنیا جنگ جهانی دوم را پشت سر گذارده و امریکا و انگلیس در جبهه ای مقابل شوروی قرار داشتند. ملاحظه می کنیم که مصدق رسما درصدد بازکردن پای امریکایی ها در صحنه سیاست و اقتصاد ایران برآمد و مجددا با وارد ساختن امپریالیزم تازه نفس امریکا بر دست و پای مردم میهن ما طنابی از آزادی را گره می زد. مصدق در طول دو سال نخست وزیری خود تلاش میکرد که سلطه نظامی مستشاران امریکا را بر ایران تثبیت کند و بانک بین المللی را که ابزاری در دست شرکت های نفتی امریکایی بود بر نفت ملی شده ما (!!!!) مسلط سازد. مصدق پس از بازگشت از امریکا به توافق کامل با آنها رسیده بود چنان که گزارش لویی هندرسن سفیر کبیر امریکا در ایران که به وزارت خارجه امریکا ارسال داشته است نشان میدهد که بعد از سفر مصدق تنها قدرتی که سد راه او محسوب میشد آیت الله کاشانی و نیروهای اسلامی-انقلابی چون فدائیان اسلام بودند. گزارش هندرسن از این قرار بود:

".... دکتر مصدق چه در مورد قبول شریط بانک برای حل مسئله نفت ایران و چه درباره قرارداد نظامی ایران و امریکا حسن نیت به خرج داده و با نظرات امریکاییها روی موافق داشته است. ولی در این جریانات فقط یک عامل مزاحم مداخله کرده که مانع حل قضیه به نفع امریکا شده است. این عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظرات بانک بین الملل و ادامه ی همکاری بین ایران و امریکا میباشد آیت الله کاشانی ست که به عقیده هندرسن او برای منافع امریکا و دول غربی در ایران عنصر خطرناک به شمار می آید. به عقیده ی سفیر امریکا در تهران و مقامات وزارت امور خارجه امریکا، مصدق هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ نفوذ و وجهه در میان افکار عمومی ایرانیان، مناسب ترین شخصیت برای نخست وزیری ایران است چون در جریان تمام ملاقات های خود با سفیر امریکا و فرستادگان بانک بین الملل حسن نیت و علاقه ی خود را به حل کلیه ی مسائل موجود با امریکایی ها ابراز داشته است. اما همیشه هنگامی که مذاکرات فیمابین به نتیجه گیری نزدیک میشده، مداخله ی کاشانی نقشه های سفارت امریکا را به هم زده و از حل قضیه نفت یا تجدید قرارداد نظامی امریکا با ایران جلوگیری کرده است... ."

این گزارش در همان زمان نخست وزیری مصدق در دو نشریه فرانسوی "فیگارو" و "اکسیرن" منتشر گردیده و مجله خواندنیها در شماره 798 مورخ 30/1/1331 آن را نقل کرده است.

آن شد که مصدق در پی اعتراض آیت الله کاشانی به انتصاباتی چون سرلشگر وثوق، دکتر اخوی و نصرت الله امینی در دولت وی طی نامه ای خواستار کناره گیری او از صحنه سیاست و آزاد گذاردن مصدق در امور دولتی شد. کنار گذاردن کاشانی از صحنه سیاست چیزی جز تدبیر و سیاست استعمارگران نبود و مسلما مصدق در اتخاذ این تصمیم با آن ها مشورت کرده بود و حوادثی که پس از این تاریخ رخ داد و منجر به جریانات 28/مرداد/1332 و بعد از آن گردید نشان میدهد که مصدق اساسا مجری منویات انگلیس و امریکا در این زمینه بوده است.

باید پذیرفت که مصدق نیز چون بسیاری دیگر از روشنفکران ما بی بصیرتی خود را در صحنه سیاست و قدرت به نمایش گذاشت. او با قطع ارتباط خود با آیت الله کاشانی و روی آوردن به مجلس و از پشت خنجر زدن به نفت و تاختن بر باورهای سیاسی-مذهبی مردم و پشت نشان دادن به اعتراضاتی که به انتصاباتش بود، درحقیقت حمایت مردمی و پشتیبانی آن زمان جریان ها و نهضت های انقلابی را از دست داد.

این که افرادی تصور میکنند مصدق به ما هو مصدق همانی ست که مردم حاضرند برایش جان دهند، کوته فکری ست!!! ملت ایران چه زمانی حاضر میشود برای کسی جان دهد که ذره ای به دین ایمان اجتماعی ندارد و دین را مختص میکند به حوزه ی فردی! این که تصور کنیم مردم در قیام 30 تیر برای مصدق کفن پوشیدند و شعار دادند یا مرگ یا مصدق، نشان از ظاهر بینی افراد دارد. حال این سوال مطرح است که با تمام این تفاسیر و مستندات آیا رنگ و وزن مصدق، آن قدری روشن هست که مردم بخواهند بین آن و مرگ یکی را انتخاب کنند؟!؟!؟ خیر.

تمام آن جان فشانی ها و خون دادن ها همه به خاطر وجود کسانی چون آیت الله کاشانی و فدائیان است. آن هم نه به خاطر نفس خودشان که باز هم جای خرده و اشکال گیری ست، بل به خاطر آن ست که کاشانی و فدائیان در قضیه نفت، نماینده دین بودند پرچم دین بودند!! این دین است که می تواند برای مردم رنگ و وزن مرگ پیدا کند و نه مصدق!! این دین است، این اسلام است که مردم را تا پای مرگ میکشاند و نه مصدق!!!

باید به یاد داشته باشیم که در دولت مصدق فقط و فقط یک زندانی سیاسی داریم و آن نواب صفوی ست، آن هم به مدت 20 ماه!!! این مسئله ای نیست که بخواهیم از آن سرسری بگذریم، شخصی که از ارکان نهضت به حساب می آمده، کسی که اگر نبود شاید به قطعیت بتوان گفت کار نهضت به پیش نمی رفت، زندانی سیاسی مصدق بود! مصدق چرا از خود نپرسید مردمی که فریاد میزدند یا مرگ یا مصدق هنگام عزلش کجا بودند؟!؟!؟ باید قبول کنیم که مردم خواهان اسلام و حکومت اسلامی بودند و مصدق کسی نبود که بخواهد جریان دین را استوار کند و بر آن تکیه زند، مصدق نتوانست هم پای مردم خود را بالا بکشد!!!

گویی مصدق در قضایای استعفای خود و قیام 30 تیر قصد آن داشته که مبارزات ملت ایران را به بن بست بکشاند! گویا آزادی خواهی های مصدق از جنس آزادی خواهی های ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه و محمد علی شاه بوده است!!

.

.

.

... آقایان سر یک ملی شدن، امروز دیدید که التماس میکنند که بگذارید یک قدری بگذرد، یک قدری بگذرد ببینیم ملی چطوری ست. ما چقدر سیلی خوردیم از این ملیت. من نمی خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف میکنند، چه سیلی به ما زد آن آدم!! صحیفه امام ج.13 ص.51

چه شده است که از مصدق به نام مبارز مجاهد ضد دربار یاد میشود؟!

 

 

 

 

منبع : www.dardhayepoosty.blogfa.com                                                                                      




:: برچسب‌ها: مصدق

نویسنده : نسرین رنجبری
تاریخ : ۱۳۸٩/۳/۳